دانلود کتابمعرفی و نقد کتاب

آرامش درون اثر جان کایلی

معرفی کتاب آرامش درون

آرامش درون در ۲۲ فصل نوشته شده که در هر فصل ازان راهکارهایی را ارائه می دهد که میتوان توسط ان ها با چگونگی کارکرد ذهن بیشتر اشنا شویم . نام دیگر این کتاب اکوئیلیبریوم است که به معنای اعتدال و رسیدن به توازن فکری است .

خلاصه کتاب

هر انسانی در طول زندگی با مشقت هایی روبرو میشود. و یا شاید خیلی از چیزهای با ارزش زندگی اش را از دست بدهد.اما نکته ای که وجود دارد این است که میزان تحمل انسان ها از این سختی ها و مشقت ها یکی نبوده و بالطبع دچار واکنش یکسانی در برخورد با وقایع نیستند . هر شخصی درک و دیدگاهی متفاوتی نسبت به حوادث زندگی دارد که این مسئله در تحمل کردن و میزان صبوری فرد تاثیرگذاز است.

بنابراین عکس العمل درونی انسان ها ، به واقعه ای مشخص است نه انچه که در خود واقعه اتفاق افتاده. نویسنده در مقدمه بیان میکند که باید نگرش خود را نسبت به وقایع تغییر دهیم. چرا که این گونه ، واکنش بهتری نسبت به حوادث پیش امده خواهیم داشت.و به دست همین دیدگاه هاست که ما میتوانیم با قابلیت های ذهنی خود و ضمیر خوداگاه اشنا شویم و مسئول بدبختی و خوشبختی خودمان باشیم.

شما به هیچ وجه یکی از طبقه بندی های ذهن نیستید. شما حتما انچه که می اندیشید هستید، نیستید!! شما فراسوی هرنوع طبقه بندی هستید … شما واقعی هستید ، ان هم با واقعیتی که عالم هستی برخوردار است.

بررسی دقیق اکوئیلیبریوم یا تعادل درون

هر ذهنی تعادل مخصوص به خودش را دارد. انسان اگاه این تعادل ذهنی را به منزله اثبات ذهنی خودش و قابل فهم در اندیشه هایش و در سیستم کلی فکرش در نظر دارد.ذهن نمیتواند تعادل خودش را بشناسد . چون نمیتواند مستقیما از خود اگاهی داشته باشد. وظیفه ذهن ، اندیشیدن است در واقع ذهن خالق شعور است و شعور و اراده بر پایه اصلی هوش و خرد هستند.

پس ذهن زمانی به وجود می اید که شعور، به واسطه درک دنیای بیرون به محتویات خودش نگاه کند .که دراین صورت موجودات ذهنی و یا همان اندیشه و فکر به وجود می اید.پس بنابراین اکوئیلیبریوم یعنی حالت تعادل و میزانی که از اعمال یکسان دو نیروی مخالف ، پدید امده باشد. بنابراین تعریف ، هر ذهنی که موجودیت داشته باشد ،از حالت تعادل دائمی برخوردار است حتی یک دیوانه!

نه انسان سالم و نه انسان نامتعادل نمیتواند بفهمند که ذهنشان سالم است یا خیر.در واقع تنها با رفتارهای ظاهری است که شکل درونی ذهن پیدا میشود.انسان باید ببیند در شرایط خاص چگونه رفتار میکند تا از ظاهر ذهنش باخبر شود .هر شخص تولیدات ذهنی خودش را دارد حتی بعضا نمیتواند جذب زیباترین افکار شود. زیرا درک فکری این مسئله را دارد که با ازادی می تواند ان را نپذیرد و یا با ان مخالفت کند . افکار بدون همکاری شخص پدید نمی ایند.

اما ذهن یک اختراع لحظه به لحظه از شعور است .در واقع همان شعوری است که در کار اندیشیدن مشغول شده است . تفکر و اندیشه صرفا یکی از این چندین فعالیت های شناحته شده شعور به شمار می رود. از جمله کارهای دیگر شعور ،حس کردن ،تصور کردن،به یاد اوردن و اگاهی و درک اگاهانه و یا ناخوداگاهانه چیزهاست.

تمایل انسان برای آزردن خود

تنها زمانی ذهن ما دشمنمان میشود که ما به چنین ذهنیتی اجازه دهیم که خودش را بروز دهد. هر محتوایی که در ذهن ما وجود دارد (اعم از خوب و یا بد) خارج از توانایی ما نیست بلکه تا زمانی که خود ما باورش نداشته باشیم، موجودیت نخواهد داشت. پس در واقع این ما هستیم که واقعیت موجود در افکار را به خودشان ببخشیم. و تا زمانی که به اندیشه ای فکر نکنیم موجودیت نخواهد داشت .

انسان در ذهن خودش اندیشه هایی را خلق می کند که با عمل او رابطه ای مستقیم دارد (داشتن اگاهی از رابطه عمل و نتیجه اندیشه مسئله مهمی است) و اگر او از چنین حقیقتی اگاه نباشد ،پیوسته و بدون عمد به خودش اسیب میزند که شدیدترین حالت ان خود کشی است.شخصی که به خودکشی فکر میکند دچار درد ذهنی است که تنها راه نجات از ان را فرار از خودش میداند ، فرار از شکنجه ذهنی ای که خودش ازادانه خلق کرده..!این فرد کنترل زندگی و حس اکاهی خودش را از دست داده .چراکه خود ازاری به عنوان یک واقعیت غیر قابل انکار در زندگی شناخته شده است.

حقیقت ذهن این است که اندیشه هایی که در ان خلق می شوند به واسطه فعالیت فکری انسان شکل میگیرد. و هیچ کدام از این اندیشه ها وجود خارجی ندارند. مگر این که انسان با مغز و هوش به ان ها موجودیت دهد.به عبارت ساده تر ذهن و اندیشه های ان ، با فکرکردن به وجود می ایند.

از ان جا که ازادی انسان واقعی است ، او میتواند هر اندیشه و واقعیتی را در ذهنش بپروراند . وقایعی که با ماهیت واقعی خودشان برروی زندگی انسان تاثیر میگذارد. اما انسان باید بداند که معنای این ازادی چیست . در واقع هیچ چیزی وجود ندارد که بتواند انسان را ازار دهد ،تنها چیزی که وجود دارد خودش است! پس انسان میتواند با استفاده از این ازازادی ذهن خودرا شکوفا کند و یا به درامی غم انگیز مثل خودکشی مبدل کند…!!

با توجه به مشکلات متعددی که انسان در زندگی خودش دارد تنها خود اوست که باید انها را حل کند. در حقیقت دو نوع حالت کلی از واقعیت وجود دارد که انسان از ان اگاه است . حالت اول حالتی است که مربوط به یک وجود واقعی است که حالت بی طرف و شخصی نام دارد . در این جا انسان خودش است که مشکلات را به وجود می اورد .

و حالت دیگر حالتی است که انسان به وسیله حس اگاهی خودش میفهمد.که حالت شخصی و ذهن گرایانه نام دارد که در اینجا شخص با حس اگاهی خودش مشکلش را میفهمد مثل بیماری. . اولین قدم  برای رهایی از مشکلات ، نحوه برخورد مستقیم انسان با انهاست . هرچه این برخورد با ظرافت و مهارت بهتری به کاررود از تاثیرات منفی مشکلات کم میکند .

سعی انسان برای سلامت ذهن خودش

حس اگاهی انسان نقطه مرکزی ذهن به شمار میرود که معمولا ان را با اندیشه اشتباه میگیرند که غلط است. در وافع این کار یکی دانستن جز با کل خودش است.اندیشیدن یک حالت مشخصی از اگاهی است در واقع همان حس اگاهی محدود شده است و با وجود تمام این محدودیت ها اگر اندیشه بر حس اگاهی پیروز شود ، انسان به اندیشه هایش تبدیل میشود.و گاهی اسیر ان ها میشود و ممکن است که این اندیشه ها گاهی جنون امیز باشند .

شخصی که دیوانه شده است بدون شک اسیر اندیشه های خودش قرار گرفته به گونه ای که ازادی عمل او را از بین برده است.انسان برای سلامت ذهن خودش کافی است بداند که چگونه بیاندیشد و همزمان اسیر اندیشه ها نگردد. هر انسانی تنها به فاصله یک تار مویی با دیوانگی فاصله دارد که ان هم فقط با داشتن دانشی است که خداوند به انسان داده تا ذهن خودش را سالم نگه دارد .

کتاب آرامش درون

داشتن حس اگاهی درون

می توان گفت که یک فرد دیوانه به طور کامل حس اگاهی درون خودش را از دست داده وبه دلیل اینکه ارتباطش با دنیای بیرون قطع شده ، اسارتش در اندیشه های ذهنش روز به روزبیشتر می شود. فقط یک متافیزیسین می تواند او را از حس اگاهی درونش باخبر کند تا بیماری اش ، درمان شود. وازادی عمل را دوباره به دست بگیرد .چرا که ذهن فرد دیوانه ، خود مختاری اگاهانه او را اسیرخود کرده است .

در اطراف ما انسان های دیوانه زیادی هستندکه خودشان از بیماری خودشان بی خبرند. دیوانگی فقط به این معنی نیست که شخص فقط از لحاظ فیزیکی رفتار ناهنجار در اجتماع بروز دهد. بلکه فقط درگیر اندیشه های خودش است از جمله این دیوانگان ادولف هیتلرو جوزف استالین است. وقتی که اگاهی از دنیای واقعیِِ بیرون از اندیشه از دست برود ، می توان گفت فرد دچار جنون شده است .

یکی از بدترین کارهایی که انسان می تواند در حق خودش بکند این است که تجربه های تلخ را به کلی از زندگیش حذف کند. چرا که این کار نشدنی است و فقط باعث رنجیدن خود فرد می شود . چون هیچ تجربه ای وجود ندارد که بشود ان را سرکوب کرد .

تجربه در گذشته اتفاق افتاده و فقط می توان از ان به عنوان یک درس از زندگی وام گرفت و تمامش کرد. انچه که مهم است ،زمان حال است ، حال عاری از دردسر. چرا که هنوز اینده ای هم وجود ندارد که بخواهیم به فکرش باشیم .

بدبختی هایی که از گفتن جملاتی چون”اگر میشد “و”اگر بود” پدید می اید

خیلی از انسان ها که در شرایط سختی به سر میبرند با گفتن اگر بود ها واگر شد ها ،بهانه ای برای وضعیت فعلی خودشان می تراشند. این افراد با کوچک ترین تلنگری کنترلشان را از دست می دهند و به تمام اتفاقات منفی زندگیشان به یکباره فکر میکنند .این افراد نمیدانند که اگر قرار بود همان اگرها در زندگیشان اتفاق بیافتد میتوانست وقایعی بدتر از حال فعلیشان گریبان گیرشان شود !

ترس بی نهایت بزرگ

ان چه که موجب خودکشی میشود یک واقعه غیر شخصی و خارجی مثل مرگ نیست. بلکه ان افکار سیاه و شوم در درون حس اگاهی ذهن است .معقوله سن هیچ ارتباطی به این نوع افکار ندارد. گاهی در سن ۱۵ سالگی یک دختر روی میدهد و گاهی در ۸۰ سالگی یک پیرمرد.بهترین راه مقابله با بدبختی های زندگی اماده کردن خود برای بدبختی های بیشتر است.ان هم نه در زمان حال!افرادی که در تحمل مصائب و مشکلات زندگی دچار خودباختگی میشوند،باید بدانند که گذر زمان حال بهترین موهبتی است که خداوند به انسان ارزانی داشته و همه چیز در این دنیا برخلاف اعتقادات ان هاست. چرا که عالم هستی دقیقا میداند که چه میکند …!

ترس از مرگ بزرگترین ترس هر انسانی در زندگی است. در این جا نویسنده به یکی از نمایش نامه های شکسپیر برای بیان مسئله اشاره می کند. که در این نمایش نامه در مورد مرگ و پوسیدن و جایی که انسان بعد از مرگ باید بدانجا سفر کند ،توضیح میدهد .

در واقع انسان ها با نشان دادن واکنشی چون ترس ،خودشان را در برابر تهدیداتی که ممکن است با ان ها مواجه شوند ؛ایمن نگه میدارند.و این ترس ،ترسی سالم و مفید است و کاملا با ترسی که زیان اور است تفاوت دارد .

ترسیدن چیزی طبیعی برای موجودات زنده به شمار میرود . بدون ترس دیگر هیچ عقب کشیدنی از خطرات گوناگون وجود نخواهد داشت.و در نتیجه هیچ بقایی وجود نخواهد داشت. ان چه طبیعی است میتواند همزمان لازم هم باشد .

زمانی که حوصله انسان سر می رود

وقتی که انسان دچار چنین حالتی می شود فقط باید به زمان حال تکیه کند. و هر کاری برای رفع این کسالت انجام دهد. گاهی امیدوار بودن و انتظار کشیدن در این شرایط بد نیست !چراکه انسان با امیدوار بودن به اینده منتظر اتفاقات خوشایند  دیگری است.فقط زمان حال است که میتواند تنها راه نجات برای فرار از بی حوصلگی باشد. ان هم با تمام چیزهای واقعی و مهیج در عالم هستی .

انسان های زیادی فکر میکنند که زندگیشان به شکست های انها در زندگی بستگی دارد و با هر شکست می توانند از زندگی دست بکشند. زندگی واقعی نه با اندیشه کشف میشود و نه با اندیشه پدید می اید. زندگی واقعی به ما می فهماند که مرگ یا هرنوع زندگی دیگر ،پایان انسان نخواهد بود .

هر انسانی خودش را لایق تر از دیگران برای هرکاری میبیند. و اعتماد به نفس او میتواند به اندازه ای باشد که اتش حسرت و حسادت اجتماعی اش را شعله ور کند.خودخواهی و غرور یکی از ویژگی های حس اگاهی است که میتواند بعضا بدبختی را به دنبال داشته باشد.خودخواهی یک دیوانگی واقعی است چون شخص سعی دارد که عالم هستی را بدون درک ان، از نو طراحی کند .

اکثرا افراد خودخواه در کارهایشان دچار شکست و سرخوردگی میشوند. زیرا انها دائما “مَن ، مَن” میکنند و این نوا به گوش عالم هستی نمیرود!انسان میتواند بدون خودخواهی و با روشن فکری سهم خودش را از این عالم هستی بردارد.

در پیرامون نیکی و بدی

نمیتوان هر اتفاق بد ی که در زندگی میافتد را تعبیر به شر کرد. ممکن است گاهی اوقات در اتفاقات بد زندگی ،خیری نهفته باشد که فقط با مکاشفه بتوان ان را دید. حقیقت شر در دنیای غرب تعریف نشده و این اعتقاد که خیر و شر دو نقطه مقابل هم هستند وجود دارد.اما در ایین مسیحیت ،نیروی شر از جایگاهی برخوردار است که انسان های پرهیزگار از نزدیک شدن به ان واهمه دارند .

دانلود کتاب آرامش درون

دوستان عزیز  دانلود کتاب آرامش درون در دهکده کتاب رایگان هست فقط بعد از ورود به صفحه دانلود تبلیغ رو ببندید و روی دکمه ی دانلود با سرعت کم کلیک کنید.

دانلود کتاب آرامش درون

کانال تلگرام کانال تلگرام
برچسب ها

فریده تاجيك

من فریده ام متولد شهریور ۷۴. کارشناسی ارشد فقه و حقوق دارم .و به موسیقی و ورزش علاقه مندم.کتاب خوندن جزیی از زندگیمه چون با خوندن هركتاب يه زندگي جديد رو تجربه ميكنم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن