مطلب ادبی

به جهان خرم از آنم …

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست ، عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست…تا به حال فکر کردین که چقدر میتونین به این بیت زیبا واکنش نشون بدین؟ پیش اومده فکر کنین چه چیزایی علاقه‌تون رو به زندگی بیشتر میکنه؟ این مطلب میخواد انگیزه‌هاتون رو یادآوری کنه!

به جهان خرم از آنم

خرم از چی؟ از کی؟ دلشادین یا غمگین؟ حالتون فوق العاده‌اس یا بی رمق؟ دارین می خندین یا گریه میکنین؟ شایدم اصلا بی تفاوت نشستین گوشه‌ی تختون و به هیچ چیز و هیچ کس فکر نمیکنین… هر حالی که دارین مال خودتونه. غم شما مختص شماست . رنج شما رو هیچکی غیر خودتون درک نمیکنه. وقتی خوشحالین انگار دنیا مال شماست ؛ وقتی‌ام غمگینین دنیا با همه‌ی قشنگیاش براتون مفهومی نداره…

به جهان خرم از آنم که …جان و جهان همه از اون احد و واحدِ ابدیه… شده یکی رو تا ته ته دلت ، با سلول به سلول بدنت بخوای؟ پیش اومده وقتی اونی که خییییییلیییییی میخواینش یه کاری کنه که انتظارش رو نداری؟ وقتی اون کارو میکنه، دلت یخ میزنه…از زمین و زمان دلگیر میشی . فکر میکنی براش مهم نبودی… دوست داری بمیری اما این چیزارو تجربه نکنی.

حال این روزای من یه چی شبیه‌ِ اینه.‌ چند وقتی هست که از خدای خودم دلگیرم! دلگیری که نه! دلشکسته‌ام… از همه‌ی چیزایی که تو زندگیم برام لذت بخش بود ، دلزده شدم. گاهی به خودم میگم خدایی که اون همه حضورش رو حس کردم تو زندگیم‌، چرا باید به حال خودم رهام کنه؟ من بنده‌ی ضعیف و ذلیل و حقیر و مسکینشم ، چرا به دادش نمیرسه؟ اینقدرررررر از خودم سوالای جورواجور میپرسم که سرم میشه معدن هیچ و پوچ…

حال آدم گاهی دست خودش نیست . دست هیچ کس نیست‌. حال آدم فقط دست خداست که اگه دست دلتو نگیره ، چیزی برا ادامه دادن نداری . انگیزه‌ی زندگی هر آدمی یه چیزه ، انگیزه‌های زندگی برا یه آدم خسته مفهومی نداره اما… به جهان خرم از آنم که همه عالم از اوست .

کانال تلگرام کانال تلگرام

مهناز سپه وند

مهناز سپه وند ، معروف به مه بانو ، ارشد ادبیات .معلم ، شیفته حافظ

یک نظر

  1. بدتر از همه اینا اینه که ندونی چرا آفریده شدی فقط عبادت؟! خدا که میلیاردها مخلوق داره که هر کدومشون دارن تسبیح میگن ..یه وقتایی ان قدر دلگیری و غم و تنهایی هجوم میارن به عمق وجودت که فقط میگی چرا ؟چرا منو آفریدی که الان اینقدر عذاب بکشم مگه مهربون نیستی مگه از رگ گردن بهم نزدیک نیستی پس چرا میبینی انقد تنهام و بازم نگام نمیکنی …نمیتونم بین اینکه منو افریدی تا عبادت کنم و اینکه اونقدر بینیازی که اصلا من چه عبادت کنم چه نکنم چیزی از عظمتت کم نمیشه تناسبی پیدا کنم! و بازم همون سوال بی جواب چرا منو خلق کردی…
    سالهاست که دنبال اینم رسالتم تو این دنیاچی چیه ؟ حالا که اومدم باید چی کار کنم ؟ خدا نکنه که ذهن آدم بشه معدن هیچ و پوچ …راستشو بخوای من سالهاست که از خدا دلگیرم
    تو این دنیای پر از سیاهی پر از جنگ تفرقه کینه دورویی من باید دنبال چی باشم ؟ چیو اثبات کنم؟! اون چه امانتی بود که حتی کوهم نتونست قبولش کنه گف اگه قبول کنم پخش و متلاشی میشم اما انسان با این همه ضعف وشکنندگی قبولش کرد؟؟ منم سالهاست که رها شدم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن