خلاصه کتابمعرفی و نقد کتاب

کتابخانه نیمه شب

4.7/5 - (7 امتیاز)

کتابخانه نیمه شب
کتابخانه نیمه شب با عنوان اصلی the midnight library اثر مت هیگ ، اهل انگلستان است که اولین بار در سال ۲۰۲۰ منتشر شد
درباره نویسنده
مت هیگ ، متولد ۱۹۷۴ ، نویسنده و روزنامه نگار انگلیسی ، تابحال کتاب های زیادی برای کودکان و بزرگسالان به چاپ رسانده است . بیشتر کتاب های بزگسال او ، تحت تاثیر آشفتگی و فروپاشی روانی است که در سن ۲۴ سالگی برایش اتفاق افتاد .
اگر به صفحه اینستا گرام مت هیگ سر بزنید ، متوجه پست های صادقانه او درباره وضعیت روحی و ذهنی اش می شوید که هر از گاهی آنها را با خوانندگانش در میان می گذارد . تجربیات شخصی او در این زمینه ، بعلاوه تحصیلات دانشگاهی اش در ادبیات انگلیسی و تاریخ ، باعث تاثیر زیاد تالیفات او بر خوانندگانش در سراسر دنیا شده است .

معرفی کتاب کتابخانه نیمه شب

نورا دختر جوانی است که خانواده ای ندارد و حتی تنها برادرش از او دوری میکند . یک شب ، بعد از پشت سر گذاشتن وقایعی تلخ ، تصمیم به خودکشی می گیرد . تعداد زیادی قرص میخورد و به رختخواب می رود . اما با کمال تعجب چشم باز میکند و خودش را در مکانی عجیب میابد . او در حالی که ساعت دقیقا نیمه شب را نشان میدهد ، پشت در یک کتابخانه ایستاده است .
کتابدار با این توضیحات به سراغش می آید :

«بین مرگ و زندگی یه کتابخونه‌ست. توی اون کتابخونه هم قفسه‌های کتاب تا ابد ادامه دارن. هر کتاب شانس امتحان کردن یکی از زندگی‌هایی رو بهت می‌ده که می‌تونستی تجربه‌شون کنی. تا ببینی اگه انتخاب دیگه‌ای کرده بودی، چی می‌شد… اگه شانس این رو داشتی که حسرت‌هات رو ازبین ببری، کاری متفاوت از اونچه کردهٔ، انجام می‌دادی؟»

تعداد نامحدودی کتاب با جلدهای سبز رنگ روی قفسه ها قرار گرفته و روی جلد همه یک عنوان نوشته شده : ” زندگی من “
کتابدار برای شروع ، به نورا پیشنهاد میدهد سری به کتاب ” حسرت ” بزند . کتاب بسیار قطوری که تمام حسرت های نورا از زمان تولد در آن ثبت شده .
فقط کافی است چشمانش را ببندد و با خودش بگوید ای کاش …
و وارد آن زندگی می شود …

موضوع کتاب کتابخانه نیمه شب


موضوع کتاب بسیار پرکشش و جذاب است . تصور فرصت برای جبران اشتباهات و رسیدن به چیزهایی که همیشه حسرت آنها را داشته ایم . نورا به خواسته هایش می رسد اما همانطور که احتمالا حدس می زنید ، آن زندگی ها چیزهایی نیستند که به دنبالشان بوده است .

نویسنده همیشه در مقطعی نورا را وارد زندگی مورد نظرش می کند ، که اوج شیرینی اش از بین رفته و وارد مرحله ی تلخی شده است . مثلا با مرد مورد علاقه اش ازدواج کرده ، رستوران رویایی شان را ساخته اند اما نورا زمانی وارد می شود که شوهرش سرد شده و به او خیانت می کند . یا زمانی وارد زندگی ایده ال ورزشی اش با مدال طلای المپیک می شود ، که دیگر شیرینی موفقیت تمام شده ، ورزش را کنار گذاشته و فقط سخنران انگیزشی است . در نتیجه این زندگی ها دلش را می زنند و از آنها بیرون می آید .

خواندن این کتاب ، مثل تماشا کردن مردی است که با یک چمدان پول بالای یک پل ایستاده و اسکناس ها را یکی یکی داخل آب می اندازد . مدام به خودتان می گویید ” من اگر جای او بودم … “


یکی دیگر از اشکالات کتاب ، به نظر من ، آنجاست که نویسنده سعی میکند حضور نورا در زندگی های موازی را با قوانین فیزیک کوانتوم و ماجرای ” گربه ی شرودینگر” توجیه کند . گاهی بعضی چیزها ، هر چند غیرقابل باور ، بهتر است بدون توضیح باقی بمانند . شما هر قدر هم در یک کتاب رمان ، برای مخاطب تئوری های فیزیک مدرن ببافید ، باز هم نمی توانید او را قانع کنید در حالی که دارد نوشته ی شما را میخواند ، نسخه ی وجودی دیگرش دارد از کوه های آلپ بالا می رود یا در تبت مشغول مراقبه و ریاضت است .


دل‌تنگی برای دوستانی که نداشته‌ایم و کارهایی که نکرده‌ایم و کسی که با او ازدواج نکرده‌ایم و فرزندی که به‌دنیا نیاورده‌ایم تلاش زیادی نمی‌خواهد. خیلی سخت نیست که خودمان را از دریچهٔ چشم دیگران ببینیم و آرزو کنیم به همان شکلی بودیم که آنها ما را می‌بینند.

حسرت خوردن و تا ابد در حسرت غرق شدن آسان است. مشکل اصلی حسرتِ زندگی‌هایی نیست که تجربه‌شان نکرده‌ایم. مشکل اصلی خود حسرت است. حسرت است که باعث می‌شود درخودچروکیده و پژمرده شویم و حس کنیم بزرگ‌ترین دشمن خودمان و دیگران هستیم. ما نمی‌دانیم اگر زندگی‌مان را به شکل دیگری پیش برده بودیم، وضعیت بهتر می‌شد یا بدتر. بله، زندگی‌های متفاوت هم وجود دارند، اما زندگی ما هم در جریان است و همین جریان زندگی است که باید رویش تمرکز کنیم.

بخش هایی از کتاب کتابخانه نیمه شب

اگر مدت زیادی یک‌جا بمانی، یادت می‌رود دنیا تا چه اندازه وسیع است. از طول و عرض جغرافیایی سر درنمی‌آوری.

درست همان‌طور که نمی‌توان درک درستی از وسعت روح هر انسان داشت. اما وقتی آن وسعت را حس کنی، وقتی چیزی آن را برایت فاش کند، امید خواهی‌نخواهی جوانه می‌زند و درست مثل گُل‌سنگی که از صخره جدا نمی‌شود، جانانه به تو می‌چسبد و رهایت نمی‌کند

آدم‌ها هم مثل شهرند. نمی‌شود به‌خاطر چند بخش کمتر جذابشان، به‌کل آنها را کنار گذاشت. شاید جاهایی دارند که آدم خیلی ازشان خوشش نمی‌آید، مثلاً حومهٔ شهر و کوچه‌های فرعی تاریک و خطرناک، اما بخش‌های خوبی هم دارند که حضور در آنها را ارزشمند می‌کند.

در مجموع ” کتابخانه نیمه شب ” قطعا ارزش خواندن دارد . ترجمه های متعددی از آن به چاپ رسیده که شخصا ترجمه خانم مینا صفری را مطالعه کرده ام و بسیار روان و خوب بود .

دانلود رایگان کتابخانه نیمه شب از کانال تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا