مطلب ادبی

گلستان سعدی باب هفتم

گلستان ، کتابی زیبا و آموزنده از سعدی شیرین سخن ، شاعر و نویسنده‌ی مشهور قرن هفتم است. این کتاب که در تاریخ ادبیات ایران و حتی جهان کم نظیر است ، ترکیبی از نثر و نظم است. نثری گیرا ، شیوا ، شیرین و جذاب که هر خواننده‌ی اهل ذوقی را به لذتی وصف نشدنی سوق می‌دهد .

موضوع گلستان :

گلستان سعدی ، شامل هشت باب یا فصل است . این هشت باب با نثری مسجع و آهنگین و زبانی قوی و آموزنده ، به بیان مسائل مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، تربیتی می‌پردازد. باب هفتم گلستان درباره‌ی تاثیر تربیت است . در این مطلب با ذکر اصل حکایت چهارم از باب هفتم و توضیح کلمات و عبارات آن ، سعی خواهیم کرد گوشه‌ای از هنر شیخ اجل سعدی را به نمایش بگذاریم.‌

گلستان سعدی

باب هفتم ، حکایت چهارم :

معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشرویِ تلخ گفتار ، بدخوی مردم آزار ، گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی. جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار ؛ نه زَهره خنده و نه یارای گفتار . گه عارض سیمین یکی را طَپَنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی. القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مُصلحی دادند ؛ پارسای سلیم ؛ نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.
کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق مَلکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند . اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی.
استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار
بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:


پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد

بر سر لوح او نبشته به زر

جور استاد به ز مهر پدر

باب هفتم در تاثیر تربیت

معنی کلمات :

  • کُتّاب: مکتب‌خانه
  • پاکیزه: سالم
  • دوشیزه: خیلی جوان و باکره
  • بدست جفای او گرفتار: اسیر آزار او بودند
  • زَهره: جرات
  • یارای: توان
  • عارض: صورت
  • سیمین: نقره‌ای ، سفید
  • القصه: خلاصه
  • طرفی: مقداری
  • خباثت نفس: بدی و زشتی درونی
  • حلیم: صبور
  • مَلکی: فرشته مانند
  • ترک علم دادند: علم و دانش را ترک کردند
  • بازیچه: سرگرمی
  • فراهم نشستندی: دور هم می نشستند
  • خرسک: نوعی بازی قدیمی ، بازی گوشی

برچسب ها

مهناز سپه وند

مهناز سپه وند ، معروف به مه بانو ، ارشد ادبیات .معلم ، شیفته حافظ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن