نقد کیمیاگر و پائولو کوئیلو
معرفی کیمیاگر
کیمیاگر ، رمان مطرح و زیبایی از نویسندهی مشهور و محبوب برزیلی است. این رمان معروف در 1988نوشته شد و به بیشتر از 52زبان زندهی دنیا ترجمه و چاپ گردید.
معرفی آثار کوئیلو
پائولو کوئیلو ، نویسندهی معروف برزیلی معاصر سالهای زیادی است که به عنوان رمان نویسی مطرح در حوزهی ادبیات داستانی فعالیت میکند . او آثار زیادی دارد که هر کدام طرفداران مخصوص به خود را دارد.

بریدا ، زهیر ، زیارت ، مکتوب ، کوه پنجم ، کنار رود پیدرا نشستم و گریستم ، شیطان و دوشیزه پریم ، دومین مکتوب ، برنده تنهاست ، خاطرات یک مغ و الف از جملهی آثار اوست. همهی آثار پائولو کوئیلو از نوعی معنویت درونی برخوردار است . معنویتی که نمیتوان نادیده گرفت و در جای جای کتابهایش به خواننده القا میشود . هر کدام از نوشتههای او ، به وجود حقیقتی گمشده در درون انسان و تمنای بسیار برای کشف و یافتن آن است. این کشف گاهی با شهود همراه است و گاهی با بی تفاوتی. گاهی انسان را به خلسهای شیرین و جذاب داخل میکند و گاهی گمراه و سرگردان . هرگاه که این کشف به شهود معنوی وصل شود نتایج عمیقی برای شخصیتهای داستانی پدید میآورد .
نقد کیمیاگر

کیمیاگر ، از معنای رایج آن از علمی به همین نام نشآت گرفته است. کیمیا ، علمی است که در قدیم مس را به طلا تبدیل می کرد. افراد بسیاری در گذشته همیشه به دنبال آموختن این علم و به کارگیری آن بودند. این علم هیچ وقت در دسترس همگان قرار نگرفت و تنها افراد خاصی وجود داشتند که میتوانستند از آن استفاده کنند. همچنانکه پیداست انتخاب این نام برای رمان بسیار هوشمندانه صورت گرفته است.
کیمیاگر ، بنا دارد خواننده را با چالشهای بسیار روبرو کند. همراه و هم مسیر شود تا به خواننده یاد دهد باید بیاموزد کیمیاگری را. اما چگونه؟ کیمیای هر کسی در درون اوست. آنچه که هر شخص باید انجام دهد کشف داشتههای درونی و هدایت آنها برای رسیدن به اهداف است.
بی شک کیمیاگری تبدیل مس کم بها و کم ارزش اوهام و خیالات به طلای ارزشمند رسیدن به اهداف است. کیمیاگری برای هر انسانی لازم است. لزوم چنین علمی نه تنها کمک کننده است بلکه وسیلهی رسیدن به مقصد نهایی است.
داستان کیمیاگر
سانتیاگو اهل اندلس، پسر جوانی است که خواب پیدا کردن گنج در سرزمین مصر را می بیند. پیرزنی خواب او را تعبیر می کند و تشویق می نماید تا برای تحقق این رویای صادقه به مصر سفر کند. سانتیاگو ، چوپان گله ای است که برای دیدن زیباییها و شگفتیهای شهرهای مختلف همواره سفر میکند. او به اهرام مصر و یافتن گنج کنار آنها می اندیشد تا اینکه وقتی به مصر می رسد و تلاشش برای یافتن گنج بی نتیجه می ماند…گنجی که او باید پیدا کند در اندلس زادگاه اوست.
کیمیاگری سانتیاگو ، یافتن کیمیای درون خود است. هر بار که او به پیدا کردن گنج فکر می کند، هیجان زده میشود. غافل از اینکه آنچه که با شور و اشتیاق فراوان در پی آن است چیزی جز هدف و حقیقت درونی خودش نیست.
نماد
سانتیاگو نماد است. نماد و نمایندهی جوانانی که باید برای تحقق اهداف و آرمانهای خود مسیر پیشرفت را از دورنشان آغاز کنند. اگر به این مسئله توجه کنیم ، اهداف زیادی را در نظر می آوریم که همیشه در سودای رسیدن به آنها روزگار سپری کردهایم. ما یاد نگرفتهایم که چیزی که در درون ماست باید با مسیر حرکتمان هم سو باشد. از یک طرف خیالات خوش بینانهای برای تحقق اهدافمان داریم و از طرف دیگر تلاشی برای رسیدن به آن نمی کنیم. ذهن ما قویترین نیرویی است که ما را به تحرک وا میدارد.
آنچه کیمیاگر می آموزد
کیمیاگر به ما میآموزد هر چه در پی یافتن آن هستیم همان حقیقت درونی ماست. این رمان مشهور و دوست داشتنی با فرهنگ ایرانی_اسلامی ما بسیار مطابقت دارد. در این رمان زیبا مصر نمایندهی فرهنگ و سنت و دیانت اسلامی است. اندلس اسپانیا نیز نمایندهی سنت و دیانت مسیحی. این سفر از مسیحیت به اسلام و باز برگشتن به مبدا سفر در بردارندهی نکتهی مهمی است…اینکه آنچه حقیقت است و باید کشف شود در مسیحیت نهفته است. شاید این نگاه فرادینی نباشد و خوانندهی مسلمان را آزرده خاطر کند ولی کوئیلو به عمد در پی القای این موضوع به مخاطبش است. خواه این مخاطب شخصی بی دین در روسیه باشد خواه مسلمانی مقید در لبنان و خواه مسیحی متعصب در ایتالیا . او نگاه آزادمنشانهی وسیعی ندارد اما آنچه کیمیاگر را به ردهی پرفروشترین و محبوبترین رمانهای جهان برده است، پیام آن است…تو باید بیاموزی برای رسیدن به اهدافت ، از تلاش دست نکشی و به رویای صادقهای که تو را به سرمنزل مقصود میرساند اهمیت بدهی.
پائولو کوئیلو وقتی این رمان را نوشت هنوز آنقدر کتابهای انگیزشی نوشته نشده بود و در زمان نگارش کتاب و چاپ و ترجمهاش غوغایی عجیب به پا کرد. هر کس برداشت متفاوتی از آن می کرد اما برداشت کلی برای همه یکسان بود…رسیدن به حقیقت درونی برای رسیدن به اهداف.
اقتباس از مثنوی مولانا

برای خوانندهی آشنا به ادبیات ایرانی ، کیمیاگر یادآور داستان معروفی از دفتر ششم مثنوی مولاناست. اما آنچه جالب به نظر میرسد تغییر شهرهای مبدا و مقصد برای سفر کشف و شهود است.
حکایت مرد بغدادی که در پی دیدن مکرر خوابی به مضمون یافتن گنج راهی سفر میشود تا بدان دست یابد.
بارها من خواب دیدم مستمر
که به بغداد است گنجی مستتر
در فلان سوی و فلان کویی دفین
بود آن خود نام کوی آن حزین
دیدهام خود بارها این خواب من
که به بغداد است گنجی در وطن…
گفت با خود: گنج در خانهی من است
پس مرا آنجا چه فقر و شیون است؟
بر سر گنج از گدایی مردهام
زآنکه اندر غفلت و در پردهام…
اشعار بالا قسمت پایانی حکایت مرد بغدادی است که در آن به یافتن گنج در وطن خود بغداد اشاره شدهاست. پائولو کوئیلو با ادبیات ایرانی آشناست. خوانندهی آشنا با مثنوی هم از داستانهای آن آگاه است. جای تاسف این است که نویسندهی برزیلی منکر اقتباس از مثنوی می شود. به هر روی مولانا برای همهی آزاداندیشان جهان شناخته شده است و نیاز به توضیح نیست که دنیا ادبیات ایرانی را با نام بزرگانی چون او میشناسد. زیبنده نیست نویسندهی دوست داشتنی کیمیاگر منکر برداشت بدون شکش از ادبیات فارسی شود. به هر شکل کیمیاگر به قصد بیان این نکته نوشته شدهاست که تا فرصت جوانی در دسترستان است برای رسیدن به حقیقت درونی و کشف آن تلاش کنید. این کتاب با وجود گذشت سالهای زیاد از تاریخ انتشار آن هنوز هم خوانندگان زیادی را به فکر وا میدارد که تلاش کنند آنچه رویای آن را دارند، قابل دسترسی است.





سلام از کجا باید وارد بشم؟
انتهای مطلب ورود هست علی جان.دقیقا زیر دیدگاه
از این لینک هم میتونین استفاده کنین ورود