کتاب برای ترجمهمعرفی و نقد کتاب

کتاب جایی برای ما

معرفی کتاب

عنوان اصلی کتاب  a place for us است و اولین اثر فاطیما فرهین میرزا ، نویسنده ی هندی الاصل مقیم آمریکاست که اولین بار در ژانویه ۲۰۱۸ به چاپ رسید . ناشر کتاب جایی برای ما ” سارا جیسکا پارکر ” بازیگر مشهور هالیوود است که این اثر را برای ورود خود به عرصه چاپ و نشر کتاب انتخاب کرد . ” جایی برای ما ” پس از چاپ به خاطر تبلیغات زیادی که توسط ناشر مشهور آن انجام شد خیلی زود مورد توجه منتقدین و کتاب خوان های حرفه ای واقع شد و از سوی اکثر آنها مورد تقدیر قرار گرفت .

این مطلب از دهکده کتاب  را به معرفی کتاب جایی برای ما ، اختصاص دادیم ، کتابی که داستان زندگی یک خانواده ی مسلمان هندی در آمریکاست و خط سیر آن بین زمان حال و گذشته در نوسان است .

خلاصه کتاب جایی برای ما

کتاب با ماجرای جشن عروسی  هدیه ( دختر خانواده ) آغاز می شود .  هدیه بر خلاف سنت های معمول ، خودش همسرش را انتخاب کرده و در جریان کتاب چهره ای مدرن شده و متفاوت از مسلمان ها را نشان می دهد . علاوه بر این در طی مراسم قرار است برادرش عمار که چند سال پیش به دلیل اختلافات خانوادگی خانه را ترک کرده به آنجا برگردد و علی رغم مشکل اعتیاد با پدر و مادرش روبرو شود .

در اینجا ، خط زمانی  داستان به عقب بر می گردد . کم کم تصویری از گذشته تمام اعضا این خانواده جلوی چشم خواننده شکل می گیرد . ماجرای یازده سپتامبر ، به وجود آمدن یک عشق ممنوعه و مرگ یکی از دوستان نزدیک در آن سالها ، همه شان را درگیر می کند . بچه ها تلاش می کنند جای خودشان را در فرهنگ آمریکایی پیدا کنند و پدر و مادر تمام سعی شان را به کار می برند که اصول اعتقادیشان را به نسل بعد منتقل کنند .

کتاب جایی برای ما
جایی برای ما

موضوع  کتاب جایی برای ما

  اگر طرفدار کتاب های پرحادثه هستید که ضربان قلب شما را بالا ببرند ، خواندن این کتاب را به شما توصیه نمی کنم . جایی برای ما ، در مورد ارتباط بین انسان هاست . اینکه هر کدام از ما هدف و دلیلی پشت اعمالمان داریم که ممکن است برای بقیه پنهان یا غیر قابل درک باشد . شما بارها و بارها در نقش یک قاضی قرار می گیرید و ناگهان با روشن شدن پشت پرده ی یک اتفاق ، با شگفتی می فهمید که قضاوت درستی انجام نداده اید . خیلی از مخاطبان کتاب تایید می کنند که بعد از تمام شدن آن دنیا را با دید متفاوت تری نگاه می کنند .

بخش هایی از کتاب

هدا پرسید : آماده ای؟
با این سوال همه ی نگرانی هایی که “هدیه” تمام روز سعی کرده بود از خودش دور نگه دارد به سمتش هجوم آوردند . هدا می پرسید که آیا آماده است از پله ها پایین برود ، کنار “طریق” بایستد و بقیه لحظه های عمرش را با او شریک شود ؟
با اشاره ی سر موافقت کرد.
فیلمبردار دوربین را بالا آورد . مادر هدیه صورت دخترش را نوازش کرد و با انگشت اشاره ، عبارت عربی ” یا علی ” را بی رنگ روی پیشانی اش نوشت . کاری که همه ی این سال ها ، در روز اول مدرسه برای بچه هایش انجام داده بود تا آنها را از شر اتفاقات بد محفوظ نگه دارد .

کتاب جایی برای ما

IT HAD BEEN Hadia’s decision to invite him. She watched her sister Huda get ready and
hoped it had not been a mistake. That morning Hadia had woken with her brother on
her mind and all day she willed herself to think as other brides must—that she would be
using the word husband when speaking of Tariq now, that after years of wondering if
they would make it to this moment, they had arrived. What she had not even dared to
believe possible for her was coming true: marrying a man she had chosen for herself.
Amar had come as she had hoped. But when she was shocked at the sight of him she
realized she never actually believed he would. Three years had passed with no news from
him. On the day she told her parents she would invite him she had not allowed herself to
pray, Please God, have him come, but only, Please God, let my father not deny me this.
She had practiced her words until her delivery was so steady and confident any onlooker
would think she was a woman who effortlessly declared her wishes.
Huda finished applying her lipstick and was fastening the pin of her silver hijab. She
looked beautiful, dressed in a navy sari stitched with silver beadwork, the same sari that
a handful of Hadia’s closest friends would be wearing. There was an excitement about
her sister that Hadia could not muster for herself.
“Will you keep an eye on him tonight?” Hadia asked.
Huda held her arm up to slip rows of silver bangles over her wrist, each one falling
with a click. She turned from the mirror to face Hadia.
“Why did you call him if you didn’t want him to come?”
Hadia studied her hands, covered in dark henna. She pressed her fingernails into her
arm.
“It’s my wedding day.”
An obvious statement, but it was true. It did not matter if she had not heard from her
brother in years, she could not imagine this day without him. But relief at the sight of
Amar brought with it that old shadow of worry for him.
“Will you call him here?” Hadia said. “And when he comes, will you give us a moment
alone?”
She returned Huda’s gaze then. And though Huda looked briefly hurt, she didn’t ask
Hadia to share what she was, and always had been, excluded from.

” جایی برای ما ” هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده ولی موفقیت های درخشان آن در خارج از کشور نشان می دهد که به احتمال زیاد در کشور ما هم با استقبال خوبی روبرو خواهد شد .  دوستان عزیزی که تمایل به بستن قرارداد برای ترجمه ی این اثر دارند می توانند از طریق لینک زیر اقدام کنند :

همکاری برای ترجمه کتاب

کانال تلگرام کانال تلگرام

رویا صهبایی

رویا ، ارشد فیزیک حالت جامد . مترجم ‌. عاشق تک تک روزهایی که در این خاک زندگی نکرده ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن