معرفی و نقد کتاب

معرفی کتاب دختر هیتلر

4.6/5 - (5 امتیاز)

دختر هیتلر ، Hitler’s daughter ، اثر نویسنده معروف استرالیایی ، جکی فرنچ است . تا بحال بیش از 140 کتاب از این نویسنده به چاپ رسیده و بیشتر از 60 جایزه ملی و بین المللی را برای این آثار دریافت کرده است . جکی فرنچ به عنوان یکی از محبوبترین نویسندگان استرالیا ، بخصوص در زمینه آثار مربوط به کودکان شناخته می شود . هنر اصلی او انتقال مفاهیم بسیار مهم در قالب داستان و ماجراهایی جذاب است ، طوری که برای مخاطبینش در تمام سنین مفید و قابل استفاده باشد . کتاب دختر هیتلر ، هر چند بر اساس مستنداتی تاریخی نوشته شده که وجود چنین شخصیتی را تایید می کند ، اما کتاب تاریخ نیست و وقایع جنگ جهانی دوم را روایت نمی کند ‌.در داستان دختر هیتلر دو جریان موازی هم وجود دارد . یکی در زمان حال و در کشور استرالیا رخ می دهد و دیگری در اواخر جنگ جهانی دوم و از دید دختری که هیچ کس از هویت واقعی اش خبر ندارد و عملا در خانه خودش محبوس می باشد . این کتاب کشمکش های ذهنی دو نوجوان را با مهارت زیادی به تصویر می کشد .

خلاصه کتاب دختر هیتلر

داستان در یک روز بارانی شروع می شود . مارک و همکلاسی هایش منتظر اتوبوس مدرسه هستند . آنها بازی همیشگی شان را شروع می کنند تا گذشت زمان را کمتر احساس کنند . یک نفر موضوعی را انتخاب می کند و بقیه با اضافه کردن بعضی جزئیات آن را تبدیل به یک داستان می کنند . اینبار برخلاف همیشه ، آنا داوطلب می شود و داستان را اینطور شروع می کند :
خیلی سال قبل ، دختری در حاشیه یکی از شهرهای آلمان و در خانه ای بزرگ با ندیمه و خدمتکارهای مخصوصش زندگی می کرد . او اجازه رفتن به مدرسه و صحبت با هیچ کس را نداشت . در واقع غیر از آن چند نفر ، کسی از وجود او باخبر نبود . چیزهایی در مورد این دختر یا همان هایدی وجود داشت که باعث این تنهایی بود . اول اینکه او دختر پیشوای آلمان نازی یعنی هیتلر بود . در اواخر جنگ و در دوره ای نزدیک به سقوط برلین ، سربازها او را به خانه ای دور افتاده در یکی از روستاها منتقل کردند . دوم اینکه هایدی با نقصی مادرزاد در یکی از پاهایش به دنیا آمده و کمی می لنگید و علاوه بر آن علامتی قرمز رنگ شبیه سوختگی روی گونه اش داشت .


دوستان آنا از این موضوع جدید برای بازی شان استقبال می کنند . یکی از پسرها دلش می خواهد که این شخصیت ظاهرا خیالی ، مبارز و جنگنده باشد ، مارک اصرار می کند که او باید رو در روی پدرش بایستاد و خلاصه هر کدام می خواهند ادامه ماجرا را مطابق خواسته خودشان پیش ببرند . اما اینبار انگار آنا از قبل تمام داستان را با جزئیات کامل در ذهنش دارد . هایدی برای او یک شخصیت خیالی نیست . بلکه او را می شناسد .

جکی فرنچ

بخشی از کتاب

قسمت هایی از کتاب که در زمان حال اتفاق می افتد به زندگی و افکار پسر نوجوانی به نام مارک اختصاص دارد که داستان زندگی دختر هیتلر به شدت ذهنش را درگیر می کند و برایش سوال های جدیدی به وجود می آورد . در بریده ای از این قسمت می خوانیم :

مارك بی مقدمه پرسيد : پدر … ؟
پدر همانطور كه روی تخم مرغ ها فلفل می پاشيد ، بدون اشتياق خاصی جواب داد : اوهوم ؟
– اين روزها مردم قتل عام می شن ؟
پدر به سختی لقمه اش را قورت داد و با صدايی گرفته گفت : مردم چی می شن ؟‌
– قتل عام . ميدونی ، مثل كاری كه هيتلر با يهودی ها كرد .
پدر يك جرعه از قهوه اش نوشيد و گفت : معلومه كه نه .
– ولی همين الان اخبار در مورد كشتار مردم تو كشوری مي گفت كه اسمش درست يادم نيست .
– آها ، اون رو ميگی . راستش خيلی خبرهای مربوط به اونجا رو دنبال نمی كنم .
مارك يك دقيقه ای با غذايش بازی كرد و دوباره گفت : پدر …
– ديگه چيه ؟‌
– پدرِ پدربزرگ چطوری اين مزرعه رو بدست آورد ؟
– چی ؟ خب معلومه ، اينجا رو خريد .
بعد دستش را دراز كرد تا سس خردل را بردارد و روی سوسيسش بريزد .
– اون كه مزرعه رو از بومی های استراليا ندزديد درسته ؟
پدر نگاه تندی به مارك كرد و گفت : نه ! معلومه كه نه ! هرچند اون روزها همه اين كار رو می كردن . هيچكس هم فكر نمی كرد كه كارش دزدی به حساب مياد .
مادر گفت : مارك ، صبحانه ت داره سرد ميشه .
مارك لقمه ی كوچكی درست كرد و گفت : ولی اگه فرض كنيم … كه اون واقعا زمين رو به زور از بومی ها گرفته باشه ، ما اين وسط تقصيری نداريم مگه نه ؟
پدر پرسيد : كی مغزت رو با اين چرنديات پر كرده ؟
و صورتش طوری درهم رفت كه مارك قبلا هيچ وقت او را اينطور نديده بود .

بخش دیگر اختصاص دارد به زندگی هایدی در اواخر جنگ جهانی دوم و سقوط برلین . در بریده ای از این قسمت می خوانیم :

شب بانو گيلبر به سراغ هايدی آمد . او به جای پيراهن خواب هميشگی اش ، پالتويی را پوشيده بود كه بوی روباه مي داد .
– هايدی ! زود باش ، بيدار شو .
– چی شده ؟
– يك ماشين اومده دنبالمون . بايد همين الان از جات بلند شی . می خوایم بريم یه جايی .
– ميريم ديدن پدر ؟‌
اولين بار بود كه به او پدر می گفت . به خاطر تاريكی و خوابالودگي فراموش كرده بود او را دافی صدا كند .
– شايد . آره . نمی دونم . زودباش ، عجله كن !
هايدی از جايش بلند شد : ” می ريم به برلين ؟ “
بانو گيلبر با سر تاييد كرد و بعد گفت : ماشين ها بيرون منتظرمون هستند . لباس گرم بپوش . من وسايلت رو جمع می كنم .
– سربازها دارن از راه می رسن بانو گيلبر ؟
بانو گيلبر بدون اينكه سرش را از روی كشویی که داشت آن را خالی مي كرد بالا بياورد گفت : بله ، به زودی ميرسن اينجا .
هر دويشان می دانستند كه او درباره ی سربازهای آلمانی حرف نمی زند . دشمن به زودی به اينجا می رسيد . آنها بايد قبل از اينكه دشمن پيدايشان كند می رفتند .

خرید کتاب صوتی دختر هیتلر

همراهان عزیز دهکده کتاب می توانند از طریق لینک های زیر نسخه صوتی کتاب را تهیه کنند .

کتاب صوتی دختر هیتلر
نویسنده : جکی فرنج
مترجم : رویا صهبایی
گوینده : شقایق اسماعیلیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا