معرفی و نقد کتاب

معرفی کتاب « درخت زیبای من »

درخت زیبای من ، با عنوان اصلی my sweet Orange tree اثر ژوزه مائورو ده واسکونسلوس نویسنده پرتغالی- سرخپوست و متولد برزیل است . این کتاب اولین بار در سال ۱۹۶۸ به زبان پرتغالی چاپ و خیلی زود به زبان های دیگر ترجمه و راهی بقیه کشورها شد . ژوزه مائور خودش در خانواده ای فقیر به دنیا آمده بود و در سالهای کودکی تحت سرپرستی اقوام و خویشاوندانش بزرگ شد . این کتاب تا حد زیادی خاطرات تلخ آن دوران را در خودش دارد.

خلاصه کتاب

درخت زیبای من، درباره ی پسربچه ای بسیار باهوش،با استعداد،خرابکار و به شدت احساساتیست که در خانواده ای پرجمعیت با تعداد زیادی خواهر و برادر زندگی می کند . .زه زه به سبب شیطنت هایش به شدت توسط خانواده تنبیه میشود و به دنیای خیال روی می آورد.

بهترین دوست زه زه درخت پرتقال کوچکی در کنار خانه است که در خیالات کودکانه با او حرف میزند و…

بریده ای از کتاب درخت زیبای من

حالا واقعا می‌فهمیدم درد کشیدن یعنی چه. درد کشیدن، کتک خوردن تا دم مرگ نبود. زخمی کردن پا با تکه شیشه شکسته و بخیه زدن در درمانگاه نبود.درد کشیدن، این چیزی بود که قلب را می شکست و از آن می مردیم بی آنکه بتوانیم رازمان را با کسی در میان بگذاریم.

درباره کتاب


« درخت زیبای من »رو خواندم چون قهرمانش پسربچه بود.

باید اعتراف کنم که به شدت به دنیای پسربچه ها علاقه دارم!معتقدم اگه یه عامل واسه شیرینی این دنیا وجود داشته باشه،قطعا شیطنت های پسربچه هاست!
اما برخلاف انتظارم آنچنان از خواندن این کتاب لذت نبردم!

ژوزه مائورو ده واسکونسلوس

قهرمان این کتاب اون پسربچه ی شادی که تصور میکردم نبود;جهان بیش از توانش بهش سخت گرفته بود…!
مانع خوشبختی زه زه”فقر”بود،این واژه ی کوچک که وسعتی ژرف دارد….
به قدری این کتاب برام غمگین بود که گاه بی اختیار اشکم روان میشد….
در توضیحات کتاب خواندم:

« این رمان مخصوص کودکان و نوجوانان است. اما بزرگسالان هم ازش لذت میبرن »

این جمله رو درک نکردم و متوجه نشدم بر چه اساسی بیان شده!

به عقیده ی من مخاطب این کتاب بزرگسالان هستند و به شخصه هیچگاه به یک کودک پیشنهادش نمیکنم!
یکی از دلایلش هم این هست که شخصیت اصلی کتاب از اصطلاحات ناشایستی استفاده میکنه که گاه حتی منشوری میشن!تا به حدی که برخی قسمتهای کتاب سه نقطه گذاشته شده بود!(که البته قابل حدس بود تا حدودی چون فقط نیمی از اصطلاح سانسور شده بود!!!)
خب کودکان حس همذات پنداری عجیبی دارن و طبیعی هست که اصلاحات قهرمان داستان رو به خاطر بسپارن!
نکته ی دیگری که در این کتاب آزارم می داد”کودک آزاری”بود.
زه زه به هر بهانه ای به شدت کتک میخورد و تحقیر میشد!تا جایی این تنبیه صورت گرفت که این کودک ۵ ساله به سرحد مرگ رسید و غش کرد!
حتی در بخشی از کتاب زه زه اقرار میکنه:

“موفق نمیشدم زخم درونی حیوان کوچکی رو که بی رحمانه و بی آنکه بداند چرا کتک خورده بود،درمان کنم”
یا در بخش دیگری زه زه به دوستش میگه:

« به چهره ی من نگاه کن،البته چهره که نه به پوزه ام،در خانه میگویند من پوزه دارم،چون آدم نیستم حیوانم… »
کودک آزاری،تحقیر،حیوان خطاب کردن کودکان رو نمیتونم تحمل کنم،حتی در عالم کتاب!
این کتاب هم نمونه ی تلخی از حقایقی بود که میدونستم اما دوست نداشتم برام بازگو بشه!
این کتاب به نظر من یک کتاب سه ستاره هست.

سه ستاره برای قدرت داستان پردازی نویسنده و ایده ی جدید و متفاوتی که داشت…

گندم ملک

دانشجوی پرستاری،اندکی کتاب خوانده، مشتاق خواندن کتاب‌هایی تازه...

1 دیدگاه

  1. ممنون از توضیحاتتون.متاسفانه رده سنی های هیچ چیزی بر اساس فرهنگ ما نیست و در مواردی حتی خود غربی ها رعایت میکنن ولی ما نه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن