معرفی و نقد کتاب

کتاب ” در آغوش دریا “

معرفی کتاب

Salt to the sea اثر ” روتا سپتیز ” تا کنون با سه عنوان مختلف در ایران ترجمه شده است . ” دریای شور ” در سال 1395 ، ” در آغوش دریا ” و ” از نمک تا دریا ” در سال 1396 در فهرست کتابخانه ملی ایران ثبت شده اند اما به جز عنوان ” در آغوش دریا ” ، بقیه چندان مورد توجه قرار نگرفته اند .
روتا سپتیز ، نویسنده متولد میشیگان آمریکا و با اصالت لیتوانیایی است که موفق به دریافت مدال کارنگی ( یکی از جوایز سالانه ی کتاب انگلستان ) شده است . پیشنیه ی خانوادگی این نویسنده و داستان های واقعی که از افراد خانواده اش در باره ی پناهندگی و مصائب جنگ جهانی دوم شنیده است به او کمک کردند تا بخش های ناگفته ای از تاریخ را در قالب رمان به جهان معرفی کند .

در کتاب های تاریخی – داستانی او ، شخصیت ها بسیار ملموس و واقعی هستند و علی رغم اینکه شما سرنوشت آنها را از پیش می دانید ، اما با همه ی وجود نگرانشان می شوید . آثار او تابحال در بیشتر از 50 کشور و به سی زبان دنیا ترجمه شده و دو فیلمنامه هم از روی دو عنوان از آنها نوشته شده است .
کتاب ” در آغوش دریا ” که در فوریه 2016 به چاپ رسیده در مورد یک فاجعه ی تاریخی است که کمتر کسی در مورد آن می داند .

خلاصه کتاب ” در آغوش دریا ”

کتاب چهار راوی دارد . جوآنا ، دختری 21 ساله و اهل لیتوانی . فلوریان ، پسری جوان و اهل پروسی که قطعه ای گرانبها و دزدیده شده توسط آلمان نازی را همراه خودش پنهان کرده است . در طی حضور این دو در کشتی رابطه ای عاشقانه بین آنها شکل می گیرد .

املیا ، دختری 15 ساله که در اثر تجاوز نیروهای روسیه باردار شده است و در آخر ، آلفرد که جوانی مغرور و شیفته ی هیتلر است .
داستان در روزهای آخر جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد . افراد جنگ زده راهی جز خالی کردن خانه هایشان و پناهنده شدن ندارند . کشتی ” ویلهم گوستلوف ” متعلق به آلمان نازی ، در واقع یک بیمارستان نظامی در آب های دریای سیاه است که از آن برای جابجایی سربازها و پناهندگان استفاده می شود و قرار است مکانی امن به حساب بیاید .

روتا سپتیز

این چهار نفر همراه بقیه ی مسافرین سوار کشتی می شوند به این امید که سرنوشتی بهتر از اسارت یا کشته شدن توسط نیروهای شوروری داشته باشند .
” ویلهم گوستلوف ” در 30 ژانویه 1945 با اصابت اژدرهای شوروی همراه 9400 مسافرش ، شامل افراد نظامی و زنان و مردان و کودکان پناهنده از کشورهای جنگ زده ای چون لیتوانی ، پروسی و لهستان غرق می شود . اتفاقی که بیشترین آمار تلفات ناشی ازغرق شدن کشتی در طی تاریخ را به وجود آورد .

بخشی از کتاب

در بریده ای از داستان میخوانیم…

حس گناه ، مثل یک شکارچی است .
وجدانم مثل یک بچه ی بهانه گیر مدام نق می زد . صدایی در گوشم زمزمه کرد : این ها همش تقصیر توئه .
قدم هایم را تندتر کردم تا خودم را به گروه برسانم . اگر آلمان ها ما را می دیدند به حاشیه جاده پرتمان می کردند . جاده باید برای نظامی ها خالی می ماند . هنوز دستور رسمی برای تخلیه شهرها صادر نشده بود ولی همه می دانستند که قسمت شرقی پروسی سقوط کرده است . اما چه اهمیتی داشت ؟ من همان چهار سال پیش سقوط کرده بودم …

در آغوش دریا

درباره کتاب

روتا سپتیز در مصاحبه هایش درباره ی این کتاب می گوید : همیشه و برای هر ملتی بخشی از تاریخ وجود دارد که به دلایلی ناگفته باقی مانده است . بی نهایت داستان که فقط برای آنهایی وجود دارد که آن را تجربه کرده اند . داستان های مربوط به جنگ معمولا توسط ملتی خوانده می شود و مورد بحث قرار می گیرد که در جبهه مخالف قرار داشته است . من می خواستم داستانم را از دید پناهندگان بنویسم . واژه ی پناهنده ، یک کلمه ترسناک و بیگانه است و به همین دلیل چهار نفر از آنها را به عنوان راوی انتخاب کردم . همه آنها جوان هایی هستند از ملت های مختلف که در یک جا جمع شده اند و هر کدام دنیا را با دید فرهنگی متفاوتی می بینند .

متن اصلی کتاب

در قسمتی از متن اصلی کتاب آمده است :

I would rest a moment. I had a moment, didn’t I? I slid across the cold, hard earth toward the back of the cave. The ground quivered. Soldiers were close. I had to move but felt so tired. It was a good idea to put branches over the mouth of the forest cellar. Wasn’t it? No one would trek this far off the road. Would they?

I pulled the pink woolen cap down over my ears and tugged my coat closed near my throat. Despite my bundled layers, January’s teeth bit sharp. My fingers had lost all feeling. Pieces of my hair, frozen crisp to my collar, tore as I turned my head. So I thought of August. My eyes dropped closed. And then they opened.

A Russian soldier was there.

پیش از این هم در دهکده کتاب به معرفی آثار مربوط به جنگ جهانی پرداخته ایم . در صورت علاقه به این دست آثار ، مطالعه ی این مقاله ها را هم توصیه می کنم .

رویا صهبایی

رویا ، ارشد فیزیک حالت جامد . مترجم ‌. عاشق تک تک روزهایی که در این خاک زندگی نکرده ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن